نوشته شده توسط:ایوب بهرام
| گلایههای یک نویسنده غیرتهرانی از چاپ اثرش با هزینه شخصی | |
| ایوب بهرام نویسنده و شاعر خوزستانی است که این روزها بعد از هفت سال داستاننویسی با دست خالی و پس از چاپ کتابش با هزینه شخصی در تدارک فروش این کتاب بر آمده است. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، ایوب بهرام نویسنده و معلم اهوازی است که نزدیک به دو دهه است در کنار تدریس به حوزه شعر فعالیت دارد و طی این مدت با هفتهنامههای محلی استان خوزستان از قبیل فجر، کارون، فرهنگ و نور خوزستان همکاری داشته است و این روزها حکایت انتشار نخستین مجموعه داستان وی نیز ماجرای غمانگیزی را طی میکند. بهرام در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به این موضوع میگوید: شعر نخستین فعالیت ادبی جدی من بود. شاید برای دلم اول شعر میگفتم، اما رفته رفته جدیتر شد. در همه آن دوران نیز فکر میکردم که شعر ارضایم نمیکند. دست و پایم را بسته و خلاصه آن چیزی نیست که من بخواهم با آن فکر و نگاهم را منتقل کنم و همین شد که شروع کردم به داستان نویسی. صدای بهرام همچنان از پشت تلفن حاکی از حضورش در فضای مدرسه است. صدایش با شلوغی صدای کودکان و نوجوانانی که شاید هر کدام روزی مثل او شوند، آمیخته میشود: از سال 83 شروع کردم به داستاننویسی. داستانها را هم گاهی در نشریات محلی منتشر میکردم، اما رویایی داشتم و آن داشتن کتاب بود؛ تا اینکه تابستان امسال بالاخره کتاب را به ناشر سپردم. |

بهرام ادامه میدهد: ناشرم اسمش «معتبر» است، اما خیلی ساده به من گفت: من هزینه نمیکنم. کتاب را با یک میلیون و 200 هزار تومان پول شخصی خودم برای انتشار به او سپردم. پنج ماهی گذشت و خبر رسید که چاپ شده و حالا باز میشنوم که اگر به فکر بازگشت سرمایه هستم، باید خودم دست به کار فروش آن هم بشوم.
بهرام ادامه داد: هفته گذشته در کتابخانه جعفری، محمدی و افق طلایی برای کتاب جلسه رونمایی گذاشتم. چند نسخهای هم به دوستان دادم تا به تهران بیاورند، اما خب میدانم که بینتیجه است. با اینکه کتاب مناسب سن نوجوان به بالاست، اما خودم از جنبه مادیاش دل کندهام.
نویسنده در ادامه کمی هم درد دل میکند و صمیمانه از آن سوی خط تلفن میگوید: ای آقا! هم من و هم شما میدانیم که کتابخوان این روزها پیدا نمیشود. من هم با دانستن همین موضوع تنها به خاطر علاقهام کتاب را منتشر کردم. الان هم میدانم که آخر ماجرا چیست. بعضی نسخهها را هدیه میدهم و برخی را هدیه میگیرند! گاهی هم کسی پیدا میشود که برای خواندن کتاب آن را برای دلخوشی من بخرد، اما من خودم معلم هستم. میدانم ماجرا چیست.
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1475593
نوشته شده توسط:ایوب بهرام
با سلام
روز سه شنه مورخ ۸/۹/۹۰از مجموعه داستان شور وشیرین نوشته ی ایوب بهرام در کتابخانه های مطرح اهواز کتابخانه ی بین المللی-کتابخانه ی جعفری-کتابخانه ی محمدی-کتابخانه ی افق طلایی-رونمایی شد عکس های زیر از مراسم رونمایی ازکتاب در کتابخانه های مزبور می باشد:



نوشته شده توسط:ایوب بهرام

مجموعه داستان ((شور وشیرین ))نوشته ی
ایوب بهرام به زودی روانه بازار کتاب می شود
نوشته شده توسط:ایوب بهرام
تولدیک اشک
ناگهان پلک ها به هم فشرده شدبه گونه ایکه مژه ها از هم قابل
تشخیص نبود. اشکی زلال ازگوشه ی چشم تراوید.مژه ها اولین کسانی بودندکه به همراه پلک هاتولداشک را تبریک گفتند و برای او دست زدند. روشنایی عجیبی دیدگان اشک را خیره کرده بود. درخشش اودوچندان شده بودحرکتش بر روی گونه به خرامیدن تازه عروسی می مانست که درمیان هلهله هاقدم رنجه می کند.آرام
سرازیر شد شفاف وزلال،بادلی پر از امید.ناگهان دستی بالا آمد محوش کرد.
17/12 87
ایوب بهرام-اهواز
نوشته شده توسط:ایوب بهرام
کتاب شوروشیرین نوشته ی
ایوب بهرام مجوز چاپ گرفت.
مجموعه داستان شوروشیرین نوشته ی ایوب بهرام بعد از چهار ماه از
ارشادمجوز چاپ گرفت.
این کتاب که شامل دوازده داستان کوتاه می باشددرصدوچهارصفحه توسط
انتشارات معتبراهواز ظرف یک ماه آینده روانه ی بازار کتاب خواهدشد.
تبلیغات

